تبليغاتX
خیانت کثیف
او بیمار بود

ونتیجه این بیماری. خیانت. دروغ .لجبازی. هرزگی و... بود

هیچ نمی فهمید و قدرنشناس

روحش بیمار بود و در تسخیر شیطان

بجز من علاج دیگری نداشت ولی شیطان درونش مانع بود و نمیگذاشت

او به قهقرا میرفت و مرانیز با خود میکشید

من نیز در آتش او میسوختم و همه چیزم را از دست میدادم ولی او حتی به روی خودش هم نمی اورد چون هیچ چیز  و هیچ کس برایش اهمیت نداشت

او اطرافش را و حرفهایی که مردمان میزدند را نمیدید یا نمیخواست ببیند

خیانت و دروغ مانند نفس کشیدن کارش شده بود

او بیمار بود

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 10:22  توسط خرگوش | 

از روز اولی که دیدمش خواهرم شد. نمیخواستم کسی به او نگاه چپ کند.همیشه و در همه جا نگرانش بودم که نکند اتفاقی برایش بیافتد.بدون هیچ چشم داشت و توقع.عجیب است کسی نسبت به شخصی دیگر اینگونه...ولی من بودم وخوب حقم را داد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:5  توسط خرگوش | 
http://hast0nist.blogfa.com/   http://goollebarfy.persianblog.ir/post/22   http://www.relevision.blogfa.com/8610.aspx   http://neshani-eshgh.blogfa.com/   
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:13  توسط خرگوش | 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:11  توسط خرگوش | 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:7  توسط خرگوش | 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:6  توسط خرگوش | 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:4  توسط خرگوش | 
 
 
صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن میروید

در ابعاد این عصر خاموش

من ازتصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

وخاصیت عشق این است........... 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:2  توسط خرگوش | 

شیرین تو هستی که همه تلخی ها در دامن تو رنگ می بازد

شاید فرهاد من باشم

که هر روز اسم تو را بر بیستون دلم هک می کنم

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که تو را دوست دارم دیوانه وار

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:58  توسط خرگوش | 

سرش روی سینه‌ام بود

گفتم : داری گریه می‌کنی ؟

گفت :‌ سردمه...

گفتم : یخ زد قلبم، اینقده اشک نریز

گفت : واسه همین گریه می‌کنم...می‌بینی...مثل سنگ شده

 

 

گفتم : سنگ نشده، یخ زده، اشکای تو اونو اینجوری کرده

 

گفت : صدای قلبت اشکمو در آورد...همش ناله می‌کنه

 

گفتم :‌براش لالایی بخون

 

گفت :‌ بلد نیستم،‌خیلی وقته تو این مملکت لالایی نمی‌خونن

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:56  توسط خرگوش |