![]() |
![]() |
|
|
او بیمار بود
ونتیجه این بیماری. خیانت. دروغ .لجبازی. هرزگی و... بود هیچ نمی فهمید و قدرنشناس روحش بیمار بود و در تسخیر شیطان بجز من علاج دیگری نداشت ولی شیطان درونش مانع بود و نمیگذاشت او به قهقرا میرفت و مرانیز با خود میکشید من نیز در آتش او میسوختم و همه چیزم را از دست میدادم ولی او حتی به روی خودش هم نمی اورد چون هیچ چیز و هیچ کس برایش اهمیت نداشت او اطرافش را و حرفهایی که مردمان میزدند را نمیدید یا نمیخواست ببیند خیانت و دروغ مانند نفس کشیدن کارش شده بود او بیمار بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 10:22 توسط خرگوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 |
|
RSS
|